"کوهارو" توی یک مرکز مشاوره کار می کنه، روزهای معمولی ای داره ، نه خیلی خوشحاله نه خیلی بدبخت. اما یه شبه زندگیش از این رو به اون رو میشه، به خاطر اتفاقای بدی که براش می افته پر از ناامیدی میشه. همون موقع ، با دکتر "دایگو" آشنا میشه که دختر 8 ساله اش هیکاری رو به تنهایی بزرگ می کنه. او که شبیه یه شاهزاده واسه کوهارو میمونه از کوهارو خواستگاری می کنه. کوهارو پیشنهادش رو قبول میکنه و روزهای شادی رو میگذرونن تا اینکه ...
جهت ارسال دیدگاه ، ابتدا در سایت لاگین کنید ورود به سایت